بديع الزمان فروزانفر

304

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

هر كه باشد طالع او ز آن نجوم * نفس او كفار سوزد در رجوم خشم مريخى نباشد خشم او * منقلب رو غالب و مغلوب خو احتراق : قران آفتاب با يكى از خمسه‌ى متحيره ( زحل ، مشترى ، مريخ ، زهره ، عطارد . ) ( شرح بيست باب از ملا مظفر گنابادى ) نيز ، جع : ب 66 . مشتهر : داراى شهرت ، نامور ، اسم فاعل است از اشتهار كه مطابق تلفظ پارسيان در بعضى از صيغ اسم فاعل ، بفتح حرف ما قبل آخر به كار رفته است . نظير : كافر ، مجاور : دنيا خطر ندارد يك ذره * سوى خداى داور بىياور نزديك او اگر خطرش هستى * يك شربت آب كى خوردى كافر ديوان ناصر خسرو ، ص 148 شبى مشك رنگ و دراز و مجاور * چو زلفين و ميعاد هجران دل بر همان مأخذ ، ص 149 رجوم : جمع رجم بمعنى پراندن و پرتاب كردن سنگ . مستفاد است از آيه‌ى شريفه : وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ . ( الملك ، آيه‌ى 5 ) . منقلب رو : باز گردنده به عقب ، وارونه رو ، كژ رو ، مجازا ، روى در انحطاط دارنده . و اين تعبير مناسبتى با اصطلاح منجمين ندارد كه اولين برج هر فصل را « منقلب » مىنامند ، ممكن است ناظر باشد به اصطلاح « راجع ، عاكس » در صفت خمسه‌ى متحيره . التفهيم ، طبع طهران ، ص 78 . اين اختران عبارت‌اند از جانهاى اوليا و مردان حق و آسمانها ، مراتب ظهور آنهاست كه در اين افلاك ظاهر مىشوند و در انوار الهى مستغرق‌اند و كافران را بنور خود مىسوزند و خشم ايشان براى خدا و در راه اجراى حق و عدالت است